welcome to my weblog

كلماتم را در جوی سحر ميشويم !

لحظه هايم را در روشني بارانها

تا براي تو شعري بسرايم روشن!

تا كه بي دغدغه

بي ابهام

سخنانم را

در حضور باد 

 اين سالك دشت و هامون

با تو بي پرده بگو يم...

با تو بي پرده بگو يم

كه مرا خاطر زيستن و بودن با تو كردست فسون

با تو بي پرده بگويم

دل من، قاصد منزل عشق !

ز ازل تا اكنون

 در ره چشمه پر جذبه وصل

شده رودي پر خون!

و به قول خواجه:

آه پر سوز سحر

رفته سوي گردون

با تو بي پرده بگويم

كه تو را

 دوست ميدارم تا مرز جنون!

+ سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦*ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ *دردونه * پيام هاي ديگران ()