welcome to my weblog

امروز صبح برای هزار و صد پانزدهمین بار خورشید بدون تو بالا امد.

برای هزار و صد پانزدهمین بار روز تاریک دیگری روشن شد.

حالا دیگر میشود سه سال که بدون تو , بدون علی و بدون محمد از پشت کوه در می اید.

 میشود سه سال که ابر چشمانم در اسمان تیره خالی از تو میبارد.

میشود سه سال که نور ,  تاریکی مطلق را کابوسمان ساخته.

فکر میکنی چند بار دیگر خورشید به این بالا و پایین رفتنش ان هم بدون تو ادامه دهد؟

و من چند بار دیگر بر گرد شمع سوگ تو خواهم گشت

تا بسوزم و خاکستر شوم و برباد روم؟

و اکنون تو با مرگ رفته ای

و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیکتر میشوم

و......

این زندگی من است.

+ دوشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٥*ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ *دردونه * پيام هاي ديگران ()