welcome to my weblog

پیشتر هم اینجا بوده ام.همین جا، همین زمان، همین روز! چه وقت؟ چگونه؟ نمیدانم.

 شاید هم نبوده ام.شاید مرا رویای خیال تو در دور دستها قبل از انکه به حقیقت بپیوندی

 بدینجا رسانده بود! همیشه وقتی به این نقطه میرسیدم می ایستادم و به این همه آشنایی

 به این همه رویای واقعی امید وارانه مینگریستم.انگار همه چیز را میشناختم قبل از انکه.....!

 چگونه میشود؟ باشی و نباشی! چگونه میشود؟ شمیم حضورت لحظه هایم را بیاراید ولی

 ندیده باشمت! چه آشناست !این صدا،این رایحه،این بغض غم آلود اکنده به دلتنگی!

  پیشتر هم این زمان ، این روز برایم به پر شکوهی امروز بود.

در درونم کسی مرا به این سو میکشاند. نیروی نهفته ای که گامهایم را پیوسته به راه تو

میکشاند! آه ! حتی لحظه های سکوتم نیز جاری از خلوت تو بود. چه نبودن پر حضوری!

اما حالا.... اما حالا !هستی و لحظه های گذشته نبودنت را سر شار از اینده همیشه بودن 

ساخته ای. نسیم اشتیاق رسیدن به مرز حضورت، آرام آرام مشام جان را لبریز میکند و

شاهباز اسمانی پرواز در بند گرفتار یک تنهای محزون میرود که بر فراز اید و گنج پنهانی از

ویرانه های یک قلب ویران تحفه ای میشود تا بپذیریش ! نگاهش دار!!

+ چهارشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٥*ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ *دردونه * پيام هاي ديگران ()