welcome to my weblog

دیشب خواب دیدم.خواب صحرای خشک!خواب خیمه و خاک وخون!

خواب اشک و فریاد و نیزه!همه آنچه میدیدم چه آشنا مینمود!

گویی پیش از این نیز این کویر تفتیده را دیده ام و یا نه وصفش را شنیده ام.

چادرهای آتش گرفته و سرهای روی نیزه...آه به خاطر آوردم !!

اینها همان سرهایی هستند که چند شب پیش بر مظلومیت صاحبا نشان گریستم!

همانها که همه شان یا شهید شدند یا اسیر ! آه! همانها که همه شان تشنه بودند!

اکنون من نیز همان جا،همان زمان ایستاده ام و همه آنچه شنیده ام به چشم میبینم.

اما...اماچگونه میشود؟مگر..م...مگر همه آنها تشنه نبودند ؟مگر همه آنها که آن روز

یاریش کردند تشنه نبودند؟پس چرا...پس چرا من ...من ...تشنه نیستم؟

راستی شما تعبیر خواب میدانید؟؟

+ چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥*ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ *دردونه * پيام هاي ديگران ()