غريب اشنا

پیشتر هم اینجا بوده ام.همین جا، همین زمان، همین روز! چه وقت؟ چگونه؟ نمیدانم.

 شاید هم نبوده ام.شاید مرا رویای خیال تو در دور دستها قبل از انکه به حقیقت بپیوندی

 بدینجا رسانده بود! همیشه وقتی به این نقطه میرسیدم می ایستادم و به این همه آشنایی

 به این همه رویای واقعی امید وارانه مینگریستم.انگار همه چیز را میشناختم قبل از انکه.....!

 چگونه میشود؟ باشی و نباشی! چگونه میشود؟ شمیم حضورت لحظه هایم را بیاراید ولی

 ندیده باشمت! چه آشناست !این صدا،این رایحه،این بغض غم آلود اکنده به دلتنگی!

  پیشتر هم این زمان ، این روز برایم به پر شکوهی امروز بود.

در درونم کسی مرا به این سو میکشاند. نیروی نهفته ای که گامهایم را پیوسته به راه تو

میکشاند! آه ! حتی لحظه های سکوتم نیز جاری از خلوت تو بود. چه نبودن پر حضوری!

اما حالا.... اما حالا !هستی و لحظه های گذشته نبودنت را سر شار از اینده همیشه بودن 

ساخته ای. نسیم اشتیاق رسیدن به مرز حضورت، آرام آرام مشام جان را لبریز میکند و

شاهباز اسمانی پرواز در بند گرفتار یک تنهای محزون میرود که بر فراز اید و گنج پنهانی از

ویرانه های یک قلب ویران تحفه ای میشود تا بپذیریش ! نگاهش دار!!

/ 10 نظر / 9 بازدید
هومن

سلام دردونه مطلبت خيلی زيباست .بيشتر از اينکه از لحاظ ادبی زيبا باشه بيانگر يه احساس قوی و صادقانست.من که جای اون نيستم که ازش حرف زدی و نمی دونم کی هست هر کی هست خوشا بحالش اما خودم رو می زارم جای اون جواب ميدم.البته من هيچ وقت نمی تونم به زيبايی شما بنويسم........

هومن

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع......شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع....روز وشب خوابم نمی آيد به چشم غم پرست....بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع. ....دردونه جان من از تو خوشبخت ترم می دونی چرا؟ چون من دردونه دارم تورو دارم ....خوبی رو دارم اما تو کسی مثل خودت نداری........

هومن

برای تو وخويش چشمانی آرزو می کنم که چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببيند..... گوش که صدا ها و شناسه ها را در بيهوشيمان بشنود...برای تو وخويش روحی که اين همه را در خود بگيرد و بپذيرد....و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خويش بيرون کشد و بگذارد از آن چيزی که در بندمان کشيده است سخن بگوييم........

غریب اشنا

سلام مطلبت بسیار زیباست و خیلی هم قشنگ امیدوارم وبلاگت از هرروز زیبا و زیباتر بشود به من هم سربزن بای بای

گل يخ

سلاک عزيزم بلآخره با هزار ترفند تونستم وب تو پيدا کنم نمی دونم چی بگم چون هر چی بگم کم گفتم قشنگ و شاعرانه و پراز احساسه مثل خودت دوست دارم

پريسا

سلام من اپم تولد متين جونه بدو بيا

هومن

جز تو در خانه اندوه من آرامی نيست...بی تو از پرتو خورشيد سحر نامی نيست...با دل غمزده سر کن که سحرگاه مرا...جز دو چشمان خمار تو دل آرامی نيست.......

مرتضی

شاعری قرار شد شعر با معنی برای پادشاهی بسرايد وپادشاه برای هر بيت بی معنی يک دندانش رابکشد سر آخر شاعر دندان هم بدهکار شد. نمی دانم خدا کند دندانهای تو شيری باشد!

پرنسس

سلام بابا آپ کن ديگه دلم رفت

پریسا

سلا م چرا دیگه نمینوسی ؟؟؟ دلم برات تنگ شده حیف که نمیشه اینجا عکس داد وگرنه چند تا بوست میکردم ! از طرف من بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس