در حضور باد

كلماتم را در جوی سحر ميشويم !

لحظه هايم را در روشني بارانها

تا براي تو شعري بسرايم روشن!

تا كه بي دغدغه

بي ابهام

سخنانم را

در حضور باد 

 اين سالك دشت و هامون

با تو بي پرده بگو يم...

با تو بي پرده بگو يم

كه مرا خاطر زيستن و بودن با تو كردست فسون

با تو بي پرده بگويم

دل من، قاصد منزل عشق !

ز ازل تا اكنون

 در ره چشمه پر جذبه وصل

شده رودي پر خون!

و به قول خواجه:

آه پر سوز سحر

رفته سوي گردون

با تو بي پرده بگويم

كه تو را

 دوست ميدارم تا مرز جنون!

/ 12 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

شعر قشنگی نو شته بودی مثل هميشه... دوست خوبم سختی کشيدن برای بدست اوردن اونچه که دوستش داری خيلی سخته پس تلاش کن وکم نيار لذت بدست اوردن اونچه که دوستش داری و بخاطرش این همه سختی کشیدی را نمی شه با هيچ چيزی عوض کرد

مرجان

سلام دوست عزيز اگه نمی تونی وبلاگ خروس بی محل رو باز کنی به وبلاگ جديدش سر بزن : www.zerzer.blogsky.com

كودك زمستاني

سلام عزيز دل برادر... خوبي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه عجب...بالاخره يه معجزه ي ديگه ازت سر زد... . در حضور باد بي پره سخن مي گويم : سالها ميگذرد... من به تو دل باخته ام! و تو نا آگه از اين عشق و جنون، به خيالت كه منم سخت ترين، من ِ بي رحم ترين! ... . دلم برات خيلي تنگ شده بود... اگه قرار باشه سالي ، ده سالي يه دفعه آپ كني ديگه آبمون تو يه جوب نميره هاااااااااااااااا تند تند آپ كن عزيز

رز

سلام گل خوشگلم ايشالا هميشه سرزنده و شاد باشی و از اين شعرای قشنگ قشنگ بگی تا دل همرو شاد کنی قوووووربونت برم

ستاره

من خيلی ازين چيزا سر درنميارم!

پریسا

الهی قربونت بشم از تو مجله پیدا میکنم اگه میخوای بازم دارم زنگ بزن برات بفرستم

حديث

سلام... خيلي زيبا بود... . راستي لينكت كردم با اسم وبلاگت...آخه از « قصه ی هبوط » خيلی خوشم مياد. يه چند وقت نيستم...احتمالاْ يه دو ماهی نميام اين ورا...در اولين فرصت بهت سر ميزنم. دوستت دارم. برام دعا کن...

کودک زمستانی

سلام... اگه آدم همينجوری بخواد به يکی سر بزنه اشکالی داره؟

شهرام

سلام خيلی وقته نيومدم اينجا ... شعر قشنگی بود ... اين دوست داشتن تا مرز جنون رو دوست دارم تجربه کنم .... شاد باشی .. در ضمن پشت سر منم صفحه نذار

كودك زمستاني

دوباره كجا رفتي تو؟ يه پست مي نويسي و ميري انگار نه انگار ...؟؟؟ خوبي؟